محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
71
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
كردن و بفتح همزه افكندن و فروبردن . آسنستان - [ به وزن كافرستان ] پدر زن وامق كه عاقبت وامق او را بكشت . مثالش حكيم عنصرى فرمايد : شعر بفرمود تا آسنستان بگاه * بيامد بنزديك رخشنده ماه و در تحفه اسنستان آمده [ بفتح همزه و سكون سين و تشديد تاء ] . اژگهن و اژهن و اژگهان - [ هر سه به زاى فارسى . اول به وزن اهرمن . دوم به وزن افكن . سوم به وزن زعفران ] هر سه بمعنى بيكار و كاهل و باطل بود . مثال اول شاكر بخارى گويد : شعر بدل ربودن مردى و شاطرى اى مه * ببوسه دادن جان پدر بس اژگهنى و در فرهنگ اژگان و اژهان نيز به اين معنى آمده مثال سوم « 21 » زراتشت بهرام گويد : شعر اشو گفت آنكه مىبينى روانش * بدى اندر جهان كار اژگهانش آبچين - يعنى فوطه كه چون از حمام بر آيند عرق را بدان بخشكانند و در فرهنگ جامهاى باشد كه بعد از غسل بدن مرده به آن پاك كنند و به اين بيت فردوسى مستشهد شده : بيت به پيمان كه چيزى نخواهى ز من * ندارم بمرگ آبچين و كفن آفرنگان - [ بمد الف و فتح فاء و كسر راى مهمله با كاف فارسى ] در فرهنگ از كتاب زند نقل كرده ، نام نسكى از كتاب زند باشد . مثالش استاد لبيبى گويد : شعر از اطاعت با پدر زردشت پير * خود به نسك آفرنگان گفته است آذريون - گل خيرى باشد « 1 » و در رسالهء حسين وفائى آمده كه آذرگون و آذريون گليست زر درنگ كه در خراسان هميشه بهارش گويند « 2 » و شيرازيان خيرى و گاوچشم خوانند . و آذرگون بمعنى آتش رنگ نيز باشد . مثال معنى اول ظهير الدين فاريابى گويد : شعر هواى طاعت تست آن نسيم جانپرور * كه از ميانهء آذر برآرد « 3 » آذريون « 4 » و نام دختر پادشاه مغرب كه در حبالهء بهرام گور بود . مثالش شيخ نظامى گويد : شعر دختر شاه مغرب آذريون * آفتابى چو ماه روز افزون آكستن - « 5 » [ بسين مهمله به وزن و ارستن ] محكم بستن باشد و بشين معجمه « 22 » نيز گويند « 23 » . آيين - رسم و عادت باشد . مثالش « 6 » شيخ سعدى گويد : شعر كس اين رسم و ترتيب و آيين نديد * فريدون ابا « 7 » آن شكوه اين نديد و نيز نهره را گويند [ بفتح نون و راء مهمله ] و آن چيزيست كه روغن و دوغ را « 8 » با آن از يكديگر جدا كنند . كذا فى التحفه و در نسخهء حسين
--> ( 1 ) حرف واو در « الف » نيست . ( 2 ) بجز « ن » : خوانند . ( 3 ) « ن » « ب » . برويد . ( 4 ) از اينجا تا پايان مطلب در « ن » نيست و « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) اين لغت در « ن » و « ب » نيست و « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) كلمهء مثالش از « ب » است . ( 7 ) بجز « ب » : با . ( 8 ) « را » از « ن » است . ( 21 ) يعنى مثال اژگهان . ( 22 ) يعنى : آكشتن . ( 23 ) در برهان قاطع آگسته و آگشته اسم مفعول همين كلمه آمده است با كاف فارسى .